نوشته های دکتر شریعتی



زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که من میرقصم.

( دکتر شریعتی )

نوشته شده در 2 May 2013ساعت 12 PM توسط متیا و باران|

رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد.

قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر

ایمانم افکنم، تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند

و برای دین کار می کنند نه آنها

که پول دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند!


« دکتر علی شریعتی »
نوشته شده در 22 Sep 2012ساعت 3 PM توسط متیا و باران|

 

 

گاهی روح محتاج فرصتی است که در آن هیچ کس نباشد...

 

                                          
نوشته شده در 3 Sep 2012ساعت 11 PM توسط متیا و باران|


و من با عشق آشنا شدم

         و چه کسی این چنین آشنا شده است؟

                هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود،

                      هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم،

                                                                   و هنگامی تشنۀ آتش شدم

                                                             که در برابرم دریا بود و دریا بود و دریا...
.

                                                                                                             "دکتر علی شریعتی"
نوشته شده در 13 Dec 2011ساعت 7 PM توسط متیا و باران|

این مطلب رو به درخواست یکی از دوستان در این پست قرار دادم 

براي ياد گرفتن انچه مي خواستم بدانم احتياج به پيري داشتم حال كه پير شدم دانستم براي انچه كه مي دانم وبراي به پا كردنش احتياج به جواني دارم

دکتر علی شریعتی


Mi chiedo che cosa bisogno di imparare fatto che la vecchiaia sapevo che dovevo sapere che cosa li vincoli ai piedi necessità di avere giovani 


ِِِDotte : Ali Shariati

نوشته شده در 28 Nov 2011ساعت 10 AM توسط متیا و باران|


خیلی سخته کسی رو دوست داشته باشی اما نتونی بهش بگی .


È molto difficile se qualcuno che hai amato, ma non si può dire la sua 



نوشته شده در 17 Nov 2011ساعت 10 AM توسط متیا و باران|

جهان برایم دیگر هیچ نداشت

و من دلیر،مغرور و بی نیاز اما نه از دلیری و غرور و استغنا،

که از نداشتن، از نخواستن.

زندگی کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد

هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد

و من تهیدست تر از آن که از دست دادنی مرا بترساند

دکتر علی شریعتی

برگرفته از کتاب هبوط در کویر 

 

The world had not got any thing for me …

And I’m bold, arrogant & self –sufficient not from bravery, haughty and disdainful, due to deficient …

Due to adequate …

Life is nothing for offending me &worse than that faltering in it !

Existence is so aimlessness that despised my achievements …

And I’m so needy that losing something causes frightened …

( EN ) by Mrs.Mansoor poor  

 

 Il mondo non aveva preso alcuna cosa per me ...
E io sono coraggioso, arrogante e auto-sufficiente, non da coraggio, altero e sprezzante, a causa di carenti ...
A causa di un adeguato ...
La vita è nulla per offendere me e peggiore di quella incerta in esso!
L'esistenza è così smarrimento che disprezzato i miei risultati ...
E io sono così misera che provoca la perdita di qualcosa spaventato ...

Dotte .  Ali shariati    (IT)

By Signore

O mundo não tem alguma coisa para mim ...

 E eu sou corajoso, arrogante e auto-suficiente, não de coragem, altivo e desdenhoso, devido a deficiente ...

 Devido a adequada ...

 A vida não é nada para me ofender e pior do que a hesitação nele!

 A existência é tão sem propósito que desprezou minhas conquistas ...

 E eu estou tão carente que perder alguma coisa faz com medo ...

QD. De Ali Shariati

(PT) by Ali reza from lisbon

 

نوشته شده در 29 Apr 2011ساعت 3 PM توسط متیا و باران|

چقدر این قفس برایم تنگ است

من تاب تنگنا ندارم!

کو آن مرکب زرین موی افسانه ای که از جانب غرب آمد

و جد مرا از گورش نجات داد و برد؟

به آسمان برد

به جانب غرب برد

آه !کی خواهد آمد؟

که بیاید و فرزند او را نیز

که در این تنگنای گور رنج میبرد رها کند

نجاتش دهد و به جانب غرب برد

به جانب آزادی

به سوی افق های باز و آزاد و مهربان

غرب ای بهشت موعود ما!

آیا به نجات من هم میاندیشی؟

دکتر علی شریعتی

نوشته شده در 29 Apr 2011ساعت 3 PM توسط متیا و باران|

 

 تنها دو جا است که هر کسی خودش است ؛ بستر مرگ و سلول زندان .


There are only two places where every one is himself ; the death bed and the prison cell .

 

Ci sono solo due luoghi in cui ognuno è se stesso, il letto di morte e la cella di prigione Listen .


نوشته شده در 24 Feb 2011ساعت 11 AM توسط متیا و باران|



ای خدای بزرگ ! تو چه باشی وچه نباشی ،من اکنون سخت به تو نیازمندم . تنها به این نیازمندم که تو باشی .

 

دکتر علی شریعتی


Oh, Almighty God ! Whether you are or not , I’m needy of  you indeed .I’m just needy of your being .

 

Dr.Ali Shariati

Oh, Dio onnipotente! Che siate o no, io sono bisognosi di te davvero. Sono solo bisognosa del tuo essere

 

Dott.. Ali Shariati


نوشته شده در 12 Jan 2011ساعت 7 PM توسط متیا و باران|



ایمان هرچه پنهان تر است ،پاک تر است و عشق هرچه در پناه کتمان مخفی تر است ،زلال تر است.

دکتر علی شریعتی

The more hidden the faith , the more pure it is , and the more hidden the love , under

The cover of denial,the simpler it is

Dr.Ali shriati

 

Il più nascosto la fede, la più pura che è, e il più nascosto l'amore, sotto

La copertina della negazione, più semplice è

 

Dott. Ali Shariati

نوشته شده در 11 Jan 2011ساعت 9 AM توسط متیا و باران|

خواستم از "بوسوئه" تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزى در مجلسى با حضور لوئى، از "مریم" سخن مى گفت. گفت، هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب، ارزشهاى مریم را بیان کرده اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان، در ستایش مریم همه ذوق و قدت خلاقه شان را بکار گرفته اند. هزار وهفتصد سال است که همه هنرمندان، چهره نگاران، پیکره سازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندى هاى اعجازگر کرده اند. اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندیهاى همه در طول این قرنهاى بسیار، به اندازه این یک کلمه نتوانسته اند عظمت هاى مریم را باز گویند که:
"مریم مادر عیسى است".
و من خواستم با چنین شیوه اى از فاطمه بگویم، باز درماندم:
خواستم بگویم:
فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه دختر محمد(ص) است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه همسر على است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است. "

                                                                برگرفته از کتاب فاطمه فاطمه است

                                                                           دکتر علی شریعتی

نوشته شده در 1 Jan 2011ساعت 3 PM توسط متیا و باران|


آخرين مطالب
»
» خدایا...
» "دکتر شریعتی"
» عشق
» پیری و جوانی
» بدون شرح !
» جهان برایم دیگر هیچ نداشت
» غرب
» حقیقت
» ای خدای بزرگ !

Design By : Pichak